محمد تقي جعفري

30

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در بيان تفسير من كان لله كان الله له و بيان آن ( ( 1938 ) ) رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى سر تويى چه جاى صاحب سر تويى ( ( 1939 ) ) چون شدى من كان لله از وله حق تو را باشد كه كان الله له ( ( 1940 ) ) كه تويى گويم تو را گاهى منم هر چه گويم آفتاب روشنم ( ( 1941 ) ) هر كجا تابد ز مشكاتت دمى حل شد آن جا مشكلات عالمى هر كجا تاريكى آمد ناسزا از فروغ ما شوى شمس الضحى ( ( 1942 ) ) ظلمتى را كآفتابش بر نداشت از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت ( ( 1943 ) ) آدمى را او به خويش اسما نمود ديگران را ز آدم اسما مىگشود آب خواه از جو به جو خواه از سبو كاين سبو را هم مدد باشد ز جو نور خواه از مه طلب خواهى ز خور نور مه هم ز آفتاب است اى پسر مقتبس شو زود چون يا بى نجوم گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم ( ( 1944 ) ) خواه ز آدم گير نورش خواه ازو خواه از خم گيرمى خواه از كدو ( ( 1945 ) ) كاين كدو با خم بپيوستست سخت نى چو تو شاد آن كدوى نيك بخت ( ( 1946 ) ) گفت : طوبى من رآنى مصطفى و الذي يبصر لمن وجهى رأى ( ( 1947 ) ) چون چراغى نور شمعى را كشيد هر كه ديد او را يقين آن شمع ديد ( ( 1948 ) ) همچنين تا صد چراغ ار نقل شد ديدن آخر لقاى اصل شد ( ( 1949 ) ) خواه از نور پسين بستان توان هيچ فرقى نيست خواه از شمع دان خواه نور از اولين بستان به جان خواه از نور پسين فرقى مدان ( ( 1950 ) ) خواه بين نور از چراغ آخرين خواه بين نورش ز شمع غابرين روايت امام باقر عليه السلام فرمود كه خداوند متعال فرموده است : « هيچ يك از بندگان من نمىتواند تقربى به من داشته باشد كه محبوبتر از همه گردد ، مگر اين كه واجباتى را كه براى او دستور داده‌ام انجام بدهد ، سپس اين بندهء من با به جا آوردن نوافل ، به من نزديكى مىجويد